در جهان اسلام اولين كسي كه در شعر خودش مفاهيم معنوي و مذهبي و اخلاقي را به مسخره گرفت و بي پرده دم از لذت و عيش و شراب و شاهد و اينها زد و مقصود او هم جز همين امور ظاهري نبود يزيد بن معاويه بن ابو سفيان است، و آنچه كه اروپاييان آن را ((اپيكوريسم )) مي نامند مسلمين بايد ((يزيدي گري )) بنامند ، چون اول كسي كه اين باب را در جهان اسلام باز كرد يزيد بود. البته يزيد شاعري زبر دست بوده،خيلي شاعر بليغي بوده، و ديوانش هم شنيده ام چاپ شده ، و معروف است كه قاضي ابن خلّكان معروف كه از علماي بزرگ اسام و مورخ بزرگي است و كتابش جزو اسناد تاريخي دنياي اسلام است و خودش هم مرد اديبي هم هست، شيفته ي فوق العاده ي شعر يزيدبوده،به خود يزيد ارادتي نداشته ولي به شعر يزيد فوق العاده ارادتمند بوده،و در اشعار يزيد همين مضامين تحقيرِ هر چه معنا و اخلاق و معاني دين و مذهب است در قبال لذات و بهره گيري از طبيعت، در كمال صراحت آمده است،مثل اين اشعارش كه مي گويد:
مَعْشَرَ النَّدمان قوموا * وَ اسْمَعوا صَوْتَ الْاَغاني
وَ اشْرَبوا كَأْسَ مُدامِ * وَ اتْرُكوا ذِكْرَ الْمَعاني
مخصوصاً وقتي كه به اين امور دعوت ميكند ، توأم مي كند با نفي معاني:
شَغَلَتْني نَغْمَهُ الْعيدانِ * عَنْ صَوْتِ الْاَذانِ
وَ تَعَوَّضْتُ عَنِ الْحور * عَجوزاً فِي الدِّنانِ
اشخاصي كه به مفاد عربي آگاه هستند مي دانند چه دارد مي گويد : حالا اندكي از آن را ترجمه مي كنم؛ مي گو يد كه : ((دوستان، نديمان، بپا خيزيد، صداي موسيقي را، اغنيه ها را گوش كنيد، جام مي دمادم بنوشيد و ذكر معاني و آن حر فهاي اخلاقي را رها كنيد، من شخصاً كسي هستم كه آواز عود ها مرا از شنيدن آواز اذان باز داشته است و بجاي حور العين كه در بهشت وعده مي دهند، اين پير زني را كه در داخل خُم هست انتخاب كرده ام )). كلمه ي((عجوز)) در زبان عربي كنايه از خمر كهنه آورده مي شود. يا مثلاً مي گويد:
شُمَيْسَهُ كَرْمٍ بُرْجُها قَعْرُ دِنِّها * وَ مَشْرِقُهَا السّاقي وَ مَغْرِبُها فَمي۱
اِذا نَزَلَتْ مِن دِنِّها في زُجاجَه۲ * حَكََتْ نَفَراً بَيْنَ الْحَطيمِ وَ زَمْزَم۳
فَاِنْ حَرُمَتْ يَوْماً عَلي دينِ اَحْمَد * فَخُذْها عَلي دينِ الْمَسيحِ بْنِ مَرْيَم۴
يا راجع به مساجد مي گويد:
دَعِ الْمَساجِدَ لِلعُبّادِ تَسْكُنُها * وَ اْجِلْس عَلي دَكَّهِ الْخَمّارِ وَ اسْقينا
اِنَّ الَّذي شَرِبا في سُكْرِهِ طَرِبا * وَ لِلْمُصَلّينَ لا دنيا ولادينا
ما قالَ رَبُّكَ وَيْلُ لِلَّذي شَرِ با * لكِنَّهُ قالَ وَيْلُ لِلْمُصَلّينا
همين مضاميني كه ما مي بينيم در كلمات عرفاي خودمان، طعنه زدن به عبادت و مسجد و اينجور حرفها زياد پيدا مي شود در مقابل عيش ونوشي كه خودشان مي گويند و در كلمات آنها هست.
يا مثلاً بي دردي نسبت به اجتماع ، كه گور پدر اجتماع، هر چه بود بود

( وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد ))، پولي برسد و ما برويم آنجا ، گلي و نبيدي و از اين حرفها، ديگر گور پدر دنيا، هر چه مي خواهد بر دنيا بگذرد.
در اثر اين كارهايي كه يزيد مي كرد، چون نامزد خلافت بود، معاويه كه در سياست مرد پخته اي بود خيلي ناراحت بود، مي ديد اينها زمينه ي خلافت او را به كلي خراب مي كند، خصوصاً اين بي دردي و اين بي علاقگي اش. براي اينكه او را علاقه مند به سياست و امور نظامي بكند، با يكي از جنگهايي كه با روميها داشتند، مخصوصا فرماندهي سپاه را به او داد. سپاه رفتند و او هم دلش نمي خواست برود، بالأخره خودش چند منزل بعد از سپاه حركت مي كرد، تا رسيد به يكي از دير ها۵ . بعد از مدتي كه لشكر در جايي اطراق كرده بود، به او خبر دادند كه يك بيماري خيلي سختي افتاده ميان سپاهيان و اينها را مثل برگ خزان به زمين مي ريزد. او در دير زني بنام امّ كلثوم پيدا كرده بود و با او مشغول عيش و نوش بود، اصلاً خيالش از اين حرفها نبود؛يك وقتي كه سرش گرم شد اين شعر ها را در بي دردي نسبت به مردم گفت:
ما اَنْ اّبالي بِما لا قَتْ جّموعهم * بِا لْقَذْقَذونَهِ۶ مِنْ حُمّي و مِنْ موم
اِذَا اتَّكَأَتْ عَلَي الْاَنْماطِ مُرْتَفِقا * بِدِيْرِ مُرّان عِنْدي اُمُّ كُلْثوم
این بیت خواجه حافظ شیرازی که مطلع دیوانش هم هست را، بارها و بارها شنیدهایم.
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها/ که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
گرچه شاید همچنان ندانیم که این «ادر کاسا و ناولها» دیگر معنیاش چیست که این وسط بیهوا سبز شده! خوب برای خودم میگویم که این مصرع اول اینطوری است:
اَدِر: بچرخان
کَاًسا: جام
ناوِلها: دستت را دراز کن و آنرا [جام شراب را] بده
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها: هان ای ساقی جامی به گردش درآور و آن را [به من] دِه
خوب مفهوم مصرع دومش را هم که همه اوستا هستند. اما من نمیخواهم راجع به مفهوم کل بیت اینجا بحث کنم. آنچه مورد مناقشه و جنگ و جدل هم هست، این نیست. دعوا سر این است که مصرع اول بیت منسوب به یزید بن معاویه (۲۸-۶۴ ه.ق)، خلیفه دوم اموی است!
شاید همانطور که می دانید یزید کلا آدم عیاش و خوشگذرانی بوده و مثل اکثر اعراب طبع شعری هم داشته7 . از او دیوانی هم برجا مانده و منتشر هم شده است.
البته با وجود در دسترس بودن کلیات منسوب به یزید، کسی متوجه این تشابه نشده بود تا اینکه یک آقایی بهنام سوری، که ترک هست و شرحی هم بر دیوان حافظ نوشته، این بیت را در حاشیه بیت اول حافظ آورد8. این بیت منسوب به اوست:
انا المسموم و ما عندی بتــریاق و لا راقی /ادر کاســـــا و ناولـــها الا یا ایها الساقی
یک شعری هم منسوب به اهالی شیراز است که ادوارد براون در کتاب خودش آورده9 به این مضمون:
خواجه حافظ را شبی دیدم به خواب / گفتم ای در فضل و دانش بیهمال
از چه بستی بر خود این شعر یزید / با وجود اینهمه فضل و کمال
گفت واقف نیستی زاین مسئله / مال کافر هست بر مومن حلال
شعری هم از کاتبی نیشابوری در دست هست که میگوید:
عجب در حیرتم از خواجه حافظ / به نوعی کش خرد زان عاجز آید
چه حکمت دید در شعر یزید او / که در دیوان نخست از وی سراید
اگر چه مال کافر بر مسلمان / حلال است و در او قیلی نشاید
ولی از شیر عیبی بس عظیم است / که لقمه از دهان سگ رباید
همین یک مصراع باعث شد تا جرقه جدل بر سر اشعار حافظ زده شود. زرینکوب در این باره میگوید:
«هر چند ممکن هست این مصرع تضمین گونهای از یک شعر عربی باشد اما انتساب آن به یزید دشواریها دارد.»10
گمانه زنی زرینکوب که میگوید شاید این مصرع در اصل عربی باشد، درست است. امیر خسرو دهلوی که یک قرن پیشتر از حافظ می زیسته در شعر خود آورده:
شراب لعل باشد قوت جانها، قوّت دلها / الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها
اقبال لاهوری نیز در شعری می سراید:
دل گیتی انا المسموم انا السموم فریادش / خرد نالان که ما عندی به تریاق و لاراقی11
خود حافظ هم در بیتی استفاده از لغات و اشعار ادبی را گوشزد میکند و میگوید::
اگرچه عرض هنر پیش یار بیادبیست / زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
علامه قزوینی اما بههمین قانع نشد و در یک مقاله ۱۰ صفحه ای به رد انتساب این شعر بهحافظ پرداخت، فهرست مفصلی از کتاب هایی که مظان یافتن شعر یزید بوده یاد کرد و گفت که در آنها نشانی از این ابیات نیست. قزوینی حدس زد که مسلمانان متعصب ترک معاصر سودی این حکایت را ساخته اند [یعنی شعر را به یزید و سپس تضمین آنرا به حافظ نسبت داده اند] تا خوانندگان حافظ را نسبت به او بدبین سازند.12
علامه قزوینی هم درست میگفت. در دیوان یزید که در ۶۴ صفحه بهچاپ رسیده است13، نه در بخش اول که اشعار قطعی یزید است، و نه در بخش دوم که اشعار منسوب به یزید را شامل می شود، هیچ کجا چنین شعری دیده نمیشود.
بهاالدین خرمشاهی، حافظپژوه، هم بهاستناد مقالهی قزوینی انتساب شعر به یزید را رد می کند.14
اما در پایان با توجه بهتمامی اظهارنظرهای موافقان انتساب شعر به یزید ، از مطهری15 و شهریار16 گرفته تا مخالفان نظیر خرمشاهی،زرین کوب، غنی و قزوینی، به نظر می رسد حدس علامه قزوینی از همه درست تر باشد:
«این بیت منسوب به یزید هم از حیث وزن و هم قافیه و طرز ادا و بالاخره از حیث استعمال بعضی از عین همان تعبیرات و کلمات از روی غزل سعدی ساخته شده و سازنده بیت از آن غزل الهام گرفته.»
سعدی چنین می گوید:
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی / به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی
اخلایی و احبابی ذروا من حبه مابی / مریض العشق لا یبری و لا یشکو الی الراقی
قم املا واسقنی کاسا ودع ما فیه مسموما / اما انت الذی تسقی فعین السم تریاقی
بههرحال جدا از این مشاجرههای کلامی٬ شعر حافظ همچنان در زمره بیبدیل ترین اشعار تاریخ ایران بهشمار میرود و جالب اینجا که در حضور حافظ، سعدی، فردوسی، مولانا٬ نظامی و…، میدانید روز ملی شعر بهنام چهکسی نامگذاری شده است؟
بله! ۲۷ شهریور ماه، سالروز مرگ شهریار، روز ملی شعر!
زیاد تعجب نکنید. در جمهوری اسلامی ایران هرچیزی امکانپذیر است!
هشت قصیده از یزید بن معاویه